روایت عشق و صبر مادران شهدا (روایت اول)

شناسه : 957 11 می 2020 - 11:12 76 بازدید ارسال توسط :
روایت امروز ما روایت مادران شهدای مظلوم کردستان است ، مادرانی از خیل مادران سرفراز و دلباخته شهدای این سرزمین است. آنها که نه جان بلکه همه هستی شان را دادند که به آیین محمدی و خاک پاک این سرزمین خدشه ای وارد نشود.
روایت عشق و صبر مادران شهدا (روایت اول)
پ
پ

احساس مادر نسبت به فرزند اصلا قابل توصیف نیست و ماها که نمیتوانیم مادر باشیم، اصلا درک نمیکنیم عظمت این احساس را با یک چنین احساسی این مادر هم تحمل میکند هجرت فرزند خودش را به سوی جبهه های جنگ، هم تحمل میکند شهادت او را، هم افتخار میکند .

مقام معظم رهبری (مدظله العالی)

 

صبوری واژه ای که برای مادران شهدا نام آشناست ، مادران شهدا انگار از جایی دیگر در زمین هبوط کرده اند و در میان ما جا گرفته اند . با ما هستند اما گاهی به نظر می رسد از ما نیستند. مگر می شود قامت نوجوان و جوانت را شکسته و زخم دیده ببینی و خم به ابرو نیاوری؟ تیمارش کنی و دوباره به سوی آتش بفرستیش که از اسلام دفاع کند.

مگر اینها از کدام چشمه عشق سیراب شده بودند که یک عمر در حسرت دیدار فرزندشان ماندند و لب به شکایت نگشودند و جز تسلیم و تکریم پروردگارشان چیزی از آنها ندیدیم ؟ روایت امروز ما روایت مادران شهدای مظلوم کردستان است ، مادرانی از خیل مادران سرفراز و دلباخته شهدای این سرزمین است. آنها که نه جان بلکه همه هستی شان را دادند که به آیین محمدی و خاک پاک این سرزمین خدشه ای وارد نشود. به روح بلندشان سلام و صلوات می فرستیم و از خداوند می طلبیم ما را شرمنده آنها نکند

ثانیه خیره مادر شهید سالار پیری

به سال های گذشته که فکر می کند چهره اش غمگین می شود ؛ زمانی که سالار تصمیم گرفت، اسلحه بردارد و به جمع پیشمرگان مسلمان کُرد ملحق شود او را از این کار منع کردم، نمی‌توانستم بر علایق و احساسات مادرانه‌ام غالب شوم، اوضاع آن روزگار اصلاً مساعد نبود، ضدانقلاب در منطقه حضور داشت و مدام جنگ و درگیری بود، گفتم: سالار جان، می‌ترسم شهید شوی، دوست ندارم داغ مرگت را ببینم، بیا و از این تصمیمی که گرفته‌ای صرف‌نظر کن،.

چند لحظه‌ای سکوت کرد و بعد گفت: مادرجان
یعنی می‌خواهی مانع این کار من شوی؟
گفتم: بله…
گفت: اطاعت از خداوند واجب است، اگرچه دوست ندارم شما را نافرمانی کنم، اما فرمان و دستور خداوند را هم که می‌فرماید: بروید با کفار و منافقان بجنگید، نمی‌توانم بشکنم و زمین بگذارم.
مادرجان! تو با این کار مانع از رفتن من به جهاد با دشمنان دین خدا می‌شوی و این کار معصیت است.
سالار آن‌چنان باقدرت و منطق با من برخورد کرد که قدرت مقابله با او را نداشتم و در برابر خواستِ به‌حق و روایش تسلیم شدم.
گفت: مادرجان!
از همه‌ی شما می‌خواهم دعایم کنید تا در این راه سربلند بیرون بیایم، به خدا قسم با همه‌ی وجود دوست دارم درراه خدا و در دفاع از میهن شهید شوم.
این‌گونه بود که رفت و آنچه در توان داشت در مسیر دفاع از باورهایش به سرانجام رساند.

جیران مظفری مادر شهید علی مفاخری(شهادت او را در خواب دیدم)

شبی که علی به شهادت رسید خواب دیدم که ضدانقلاب به خانه ی ما حمله کرده است و به‌شدت آن را گلوله‌باران می‌کنند؛ کاری هم از ما ساخته نیست و در گوشه‌ای پناه گرفته‌ایم.

صبح که از خواب بیدار شدم خیلی اضطراب داشتم گفتم: بچه‌ها من خواب بدی دیده‌ام احساس می‌کنم برای علی اتفاقی افتاده است

بچه‌ها من را دلداری دادند و گفتند: مادر نگران نباش به خدا توکل کن ان‌شاءالله هیچ اتفاقی نیفتاده است.

هنوز چند لحظه‌ای از این موضوع نگذشته بود که اطلاع پیدا کردم شش نفر در خیابان حافظ شهرستان سنندج به شهادت رسیده‌اند.

به‌محض شنیدن این خبر خودم را به سپاه رساندم یکی از دوستان علی را دیدم از او سؤال کردم برای علی اتفاقی افتاده است؟

درحالی‌که از موضوع شهادت علی اطلاع داشت گفت: نه به‌صورت سطحی زخمی شده است و در بیمارستان بستری است با هر حالی بود.

خودم را به بیمارستان رساندم وقتی به آنجا رسیدم فهمیدم که علی به شهادت رسیده است .

با شنیدن خبر شهادت او بی‌هوش شدم وقتی به هوش آمدم به سمت سردخانه رفتم هرچه تلاش کردم اجازه ی دیدن پیکر علی را به من ندادند تا گلزار شهدای بهشت محمدی شهرستان سنندج رفتم در آنجا هم نگذاشتند پیکر علی را ببینم هنوز هم این حسرت بر دلم باقی مانده است.

بعدها از یکی از دوستان علی در مورد نحوه ی شهادت او سؤال کردم گفت: علی به همراه پنج نفر از هم‌رزمانش در خیابان حافظ در حال گشت بودند که ضدانقلاب در یک هجوم ناجوانمردانه آن‌ها را به شهادت رساند.

 

انتهای پیام/

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.