روایت عشق و صبر مادران شهدا (روایت سوم)

شناسه : 1123 13 ژوئن 2020 - 13:46 44 بازدید ارسال توسط :

احساس مادر نسبت به فرزند اصلا قابل توصیف نیست و ماها که نمیتوانیم مادر باشیم، اصلا درک نمیکنیم عظمت این احساس را با یک چنین احساسی این مادر هم تحمل میکند هجرت فرزند خودش را به سوی جبهه های جنگ، هم تحمل میکند شهادت او را، هم افتخار میکند .   مقام معظم رهبری (مدظله […]

روایت عشق و صبر مادران شهدا (روایت سوم)
پ
پ

احساس مادر نسبت به فرزند اصلا قابل توصیف نیست و ماها که نمیتوانیم مادر باشیم، اصلا درک نمیکنیم عظمت این احساس را با یک چنین احساسی این مادر هم تحمل میکند هجرت فرزند خودش را به سوی جبهه های جنگ، هم تحمل میکند شهادت او را، هم افتخار میکند .

 

مقام معظم رهبری (مدظله العالی)

صبوری واژه ای که برای مادران شهدا نام آشناست ، مادران شهدا انگار از جایی دیگر در زمین هبوط کرده اند و در میان ما جا گرفته اند . با ما هستند اما گاهی به نظر می رسد از ما نیستند. مگر می شود قامت نوجوان و جوانت را شکسته و زخم دیده ببینی و خم به ابرو نیاوری؟ تیمارش کنی و دوباره به سوی آتش بفرستیش که از اسلام دفاع کند.

 

مگر اینها از کدام چشمه عشق سیراب شده بودند که یک عمر در حسرت دیدار فرزندشان ماندند و لب به شکایت نگشودند و جز تسلیم و تکریم پروردگارشان چیزی از آنها ندیدیم ؟ روایت امروز ما روایت مادران شهدای مظلوم کردستان است ، مادرانی از خیل مادران سرفراز و دلباخته شهدای این سرزمین است. آنها که نه جان بلکه همه هستی شان را دادند که به آیین محمدی و خاک پاک این سرزمین خدشه ای وارد نشود. به روح بلندشان سلام و صلوات می فرستیم و از خداوند می طلبیم ما را شرمنده آنها نکند.

 

حنیفه علی رمایی مادر شهید محمّد پیری

مادر شهید معظم محمد پیری تعریف می کند که ، دریکی از روزهای سخت زمستان محمد برای انجام مأموریتی به روستای پایگلان رفته بود، ساعت‌ها پیاده‌روی در داخل برف، خیس شدن کفش‌ها، جوراب‌هایش و برودت هوا باعث شده بود ‌که به مجسمه‌ای از یخ تبدیل‌ شود وقتی به خانه برگشت با دیدنش تعجب کردم و به استقبالش رفتم، توان نداشت سَرِپا بایستد و کفش‌هایش را در بیاورد، با زحمت کفش‌هایش را درآوردم، دیدم پایش دچار سرمازدگی شده است و جوراب‌هایش طوری به گوشت پاهایش چسبیده بود که مجبور شدم روی آن آب گرم بریزم تا بتوانم از پایش بیرون بیاورم، وقتی جوراب‌هایش را درآوردم گوشت پاهایش کنده شد با دیدنش دل من هم از جا کنده شد.

صحنۀ بسیار سخت و دل‌خراشی برای من بود از شدت ناراحتی شروع کردم به گریه کردن، محمّد به دلداریم برخاست و گفت: مادرجان تو نباید گریه کنی، دفاع از دین و میهن به همین سادگی نیست، هزینه دارد. شما باید برای دیدن صحنۀ شهادت من خودت را آماده کنی، من از شما انتظار دارم مثل کوه ثابت‌قدم باشید.

عطیه علاءالدینی مادر شهید ابراهیم مرادی

دومین فرزند خانواده بود پدرش جهت نام‌گذاری وی مراسم ویژه‌ای برگزار نمود و از روحانیون محل دعوت کرد و او را ابراهیم نام گذاشت. از همان کودکی در کنار پدر به کار کشاورزی و دامداری مشغول بود زمستان‌ها که فرصت بیکاری داشت نزدِ ملّای محل قرآن می‌آموخت کودکی امین بود و بیشتر از همۀ فرزندان به ما احترام می‌گذاشت از صداقت کامل برخوردار بود. در اوقات فراغت در مسجد مشغول آموزش قرآن و مطالعۀ‌ تفاسیر قرآن می‌شد. تا سوم راهنمایی به تحصیل پرداخت، امّا به دلیل عدم امکانات آموزشی در منطقه ادامه تحصیل نداد. در سال‌های ۱۳۵۳و ۱۳۵۵ خدمت سربازی را انجام داد.

 

روز عروسی، ابراهیم در حوالی یکی از روستاها مشغول سنگرسازی بود، هنگامی‌که به او خبر دادند که جهتِ شرکت در مراسم عروسی به منزل برود، از این کار امتناع نمود و جبهه را واجب‌تر از سایر امورات دانست.

 

سال ۱۳۵۹ همراه رزمندگان به شهرستان مریوان اعزام گردید و آن جا را از وجود گروهک‌ها آزاد کرد. بعدها در پاک‌سازی اکثر مناطق مختلف مرزی، اورامانات و همچنین عملیات‌های برون‌مرزی علیه بعثیان به ‌عنوان یک فرمانده فعالیت‌های زیادی انجام داد.

 

هر منطقه‌ای که آزاد می‌شد پایگاه‌های زیادی در آن جا تأسیس، راه‌اندازی و سازمان‌دهی می‌کرد. از همان اوایل سال ۱۳۶۰ تا سال ۱۳۶۶ فرماندهی گردان‌های مختلف سپاه کُردستان ازجمله گردان نبی اکرم(ص) شهرستان مریوان، گردان شهرستان سروآباد و گردان شهید بهشتی را برعهده داشت.

 

به عبارتی هیچ‌گاه استراحت نمی‌کرد و شب و روز در کوه‌ها به دنبال اعضای گروهک‌ها بود. با این ‌وجود نه‌ تنها خسته نمی‌شد بلکه روزبه‌روز شور، شوق و انرژی بیشتری برای مبارزه با ضدانقلاب از خود نشان می‌داد. همیشه یک جلد قرآن همراه داشت و در سخت‌ترین شرایط عملیاتی نماز، روزه و عبادت را تَرک نمی‌کرد

 

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.