احساس مادر نسبت به فرزند اصلا قابل توصیف نیست و ماها که نمیتوانیم مادر باشیم، اصلا درک نمیکنیم عظمت این احساس را با یک چنین احساسی این مادر هم تحمل میکند هجرت فرزند خودش را به سوی جبهه های جنگ، هم تحمل میکند شهادت او را، هم افتخار میکند .
مقام معظم رهبری (مدظله العالی)
صبوری واژه ای که برای مادران شهدا نام آشناست ، مادران شهدا انگار از جایی دیگر در زمین هبوط کرده اند و در میان ما جا گرفته اند . با ما هستند اما گاهی به نظر می رسد از ما نیستند. مگر می شود قامت نوجوان و جوانت را شکسته و زخم دیده ببینی و خم به ابرو نیاوری؟ تیمارش کنی و دوباره به سوی آتش بفرستیش که از اسلام دفاع کند.
مگر اینها از کدام چشمه عشق سیراب شده بودند که یک عمر در حسرت دیدار فرزندشان ماندند و لب به شکایت نگشودند و جز تسلیم و تکریم پروردگارشان چیزی از آنها ندیدیم ؟ روایت امروز ما روایت مادران شهدای مظلوم کردستان است ، مادرانی از خیل مادران سرفراز و دلباخته شهدای این سرزمین است. آنها که نه جان بلکه همه هستی شان را دادند که به آیین محمدی و خاک پاک این سرزمین خدشه ای وارد نشود. به روح بلندشان سلام و صلوات می فرستیم و از خداوند می طلبیم ما را شرمنده آنها نکند.

به دلیل صداقت در عمل مردم عاشقش بودند
از مخالفت با عناصر ضدانقلاب پروایی نداشت، علنی باورهای آنان را نقد میکرد، جوانان روستا را دور خودش جمع میکرد.
خیلی وقتها من به این نحوه ی عملکرد او معترض میشدم و میگفتم: تو باید جنبههای امنیتی لازم را رعایت کنی، ممکن است در بین این افراد هواداران ضدانقلاب باشند، آنها گزارش میدهند و این کار برای تو مشکلاتی را ایجاد خواهد کرد. در جواب من میگفت: مادر جان نگران نباش، من مدافع حق هستم، به امید خدا ضدانقلاب بهزودی رسوا خواهد شد.
زمانی که شهید عثمان فرشته به جمع پیشمرگان مسلمان کُرد پیوست و فرماندهی آنان را در شهرستان سروآباد عهدهدار شد، سنجر برای همراهی با او عازم آنجا شد، من از درِ مخالفت با او درآمدم و گفتم:پسرم، پیوستن به پیشمرگان مسلمان در این شرایط معامله با هستی و وجود است، این کار را نکن.
خندید و گفت: مادرحساب همهچیزش را کردهام، آگاهانه میروم و به نیروهای اسلام کمک میکنم او در تاریخ نهم آذرماه سال ۱۳۶۰ اینگونه رفت و به سازمان پیشمرگان مسلمان کُرد ملحق شد.
سنجر بعد از پیوستن به سازمان در اندک زمانی به چهرهای شاخص تبدیل شد و آوازهاش فراگیر گردید، آنچه او را از دیگران متمایز میکرد دو ویژگی شاخص او بود، یکی شهامت و دیگری جایگاهی که در قلب مردم پیداکرده بود، به دلیل صداقت در عمل مردم عاشقش بودند و بهصورت گسترده و وسیعی با او همکاری میکردند، هر جا اطلاعاتی از ضدانقلاب پیدا میکردند، آن را به سنجر انتقال میدادند.
هر وقت عناصر ضدانقلاب تسلیم میشدند و توبه میکردند، سنجر از آنها میخواست مسلح شوند چون بر این باور بود، توبهی واقعی زمانی است که شما گذشته سیاه خود را جبران کنید، لذا اکثر آنها بهصف رزمندگان می پیوستند و صادقانه برای جبران مافات تلاش میکردند
آسیه رحمانی مادر شهید سنجر فرشته
در برابر استدلالش حرفی نداشتم
آنقدر، عاشقِ اسلام و قرآن بود که لحظهای از انجام تکالیف دینیاش غافل نبود، حتی در اوقات فراغت میرفت و در قبرستان روستا، مشغول کندن و آماده کردن قبر میشد، وقتی میگفتم جلال این کار خیلی زحمت دارد، تو هنوز آمادگی انجام آن را نداری، میگفت:
– مادر، در عوض ثوابش هم خیلی زیاد است، از همینالان باید در فکر قیامت باشیم.
وقتی میخواست وارد سازمان پیشمرگان شود، گفتم:
– جلال جان تو عصای دست ما هستی، نباید ما را تنها بگذاری.
گفت:
– مادر جان! عصای دست شما باشم بهتر است یا عصای دست ملت ایران، برای دفاع از کشور و انقلاب اسلامی، امروز به وجود جوانانی مثل من برای دفاع از کشور نیاز است.
در برابر استدلالش حرفی نداشتم، گفتم: برو، خدا پشتوپناهت باشد.
خاور حکیمی مادر شهید جلال رستمی





ثبت دیدگاه