پدر شهید فیض الله اسدی بازگو کرد؛

سال‌ها انتظار برای بازگشت پسر شهیدم به میهن

شناسه : 2396 01 مارس 2021 - 10:56 46 بازدید ارسال توسط :
پدر شهید "فیض الله اسدی" نحوه شهادت پسرش را اینگونه بیان می‌کند: «به لشکر خراسان رفتم و از هر کسی سراغش را می‌گرفتم، اما کسی از پسرم خبری نداشت تا اینکه قضیه بی خبریش را با فرماندهان این لشکر در میان گذاشتم، پس از چند ساعت پی گیری، در نهایت به من گفتند که...
سال‌ها انتظار برای بازگشت پسر شهیدم به میهن
پ
پ
شهید فیض الله اسدی روز یکم فروردین ماه سال ۱۳۴۷ از خانواده ای متدین و زحمتکش در روستای ترازوله سنندج دیده به جهان گشود.
فیض الله دوران کودکی را در روستا سپری کرد و با رسیدن به سن ۶ سالگی راهی مدرسه شد، پس از گذراندن مقطع ابتدایی به دلیل نبود امکانات آموزی و تحصیلی از ادامه تحصیل بازماند.
فیض الله به کارهای فنی علاقه زیادی داشت و همین امر باعث شد تا در کارگاه نقاشی اتومبیل به یادگیری این حرفه بپردازد و پس از مدت کوتاهی به دلیل پشتکار و علاقه به استاد کار ماهری تبدیل شد.
وی با رسیدن به سن ۱۸ سالگی برای گذراندن خدمت مقدس سربازی با هدف دفاع از میهن اسلامی، در شرایطی که کردستان جولانگاه گروهکهای ضد انقلاب شده بود، در نیروی زمینی ارتش، لشکر ۷۷ خراسان سازماندهی و عازم جبهه شد.
وی پس از ماه‌ها مقابله با دشمن متجاوز بعثی، روز بیست و یکم اسفندماه سال ۱۳۶۶ در عین خوش مورد هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.
سالهاست منتظرم
(راوی: پدر شهید)
پسرم پانزده سال سن داشت که به شهر آمد و در یک صافکاری و نقاشی اتومبیل به کار مشغول شد. هر بار دستمزدش را می گرفت به من می‌داد.
من هم مبلغی به دستمزدش اضافه می‌کردم و وسیله‌ای برایش می‌خریدم تا بعد از خدمت سربازی برای او عروسی بگیریم.
آخرین باری که به مرخصی آمد، به دلیل حجم سنگین تبلیغات دشمن و فشار روحی روانی که در منطقه وجود داشت از او خواستم که به جبهه برنگرد و همین‌جا در شهر خودمان بماند، اما فیض الله قبول نکرد و گفت: پدر جان می‌خواهی مردم بگویند که پسرت از جنگ ترسیده، نمی خواهی از آب و خاک و ناموسم دفاع کنم؟ اگه جوانان این مملکت به جبهه نروند و در برابر دشمن دفاع نکنند می دانی چه به سرمان خواهد آمد؟
هر طور شد من را قانع کرد و به جبهه بازگشت، حدود چندماه از او خبری نبود، به ناچار برای اینکه از فیض الله خبری به دست بیاورم راهی محل خدمتش که لشکر خراسان بود، رفتم.
به لشکر خراسان رفتم و از هر کسی سراغش را می گرفتم اما کسی از پسرم خبر نداشت تا اینکه قضیه بی خبریش را با فرماندهان این لشکر در میان گذاشتم، پس از چند ساعت پیگیری، در نهایت به من گفتند که فیض الله بیست و یکم اسفند در منطقه عملیاتی عین خوش شهید شده و امکان بازگردانی پیکرش وجود نداشته.
از آن روز تاکنون منتظرم که فیض الله به میهنی که بخاطرش جانش را فدا کرد، بازگردد.
انتهای پیام/

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.