شهید فیض الله اسدی روز یکم فروردین ماه سال ۱۳۴۷ از خانواده ای متدین و زحمتکش در روستای ترازوله سنندج دیده به جهان گشود.
فیض الله دوران کودکی را در روستا سپری کرد و با رسیدن به سن ۶ سالگی راهی مدرسه شد، پس از گذراندن مقطع ابتدایی به دلیل نبود امکانات آموزی و تحصیلی از ادامه تحصیل بازماند.
فیض الله به کارهای فنی علاقه زیادی داشت و همین امر باعث شد تا در کارگاه نقاشی اتومبیل به یادگیری این حرفه بپردازد و پس از مدت کوتاهی به دلیل پشتکار و علاقه به استاد کار ماهری تبدیل شد.
وی با رسیدن به سن ۱۸ سالگی برای گذراندن خدمت مقدس سربازی با هدف دفاع از میهن اسلامی، در شرایطی که کردستان جولانگاه گروهکهای ضد انقلاب شده بود، در نیروی زمینی ارتش، لشکر ۷۷ خراسان سازماندهی و عازم جبهه شد.
وی پس از ماهها مقابله با دشمن متجاوز بعثی، روز بیست و یکم اسفندماه سال ۱۳۶۶ در عین خوش مورد هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.
سالهاست منتظرم
(راوی: پدر شهید)
(راوی: پدر شهید)
پسرم پانزده سال سن داشت که به شهر آمد و در یک صافکاری و نقاشی اتومبیل به کار مشغول شد. هر بار دستمزدش را می گرفت به من میداد.
من هم مبلغی به دستمزدش اضافه میکردم و وسیلهای برایش میخریدم تا بعد از خدمت سربازی برای او عروسی بگیریم.
آخرین باری که به مرخصی آمد، به دلیل حجم سنگین تبلیغات دشمن و فشار روحی روانی که در منطقه وجود داشت از او خواستم که به جبهه برنگرد و همینجا در شهر خودمان بماند، اما فیض الله قبول نکرد و گفت: پدر جان میخواهی مردم بگویند که پسرت از جنگ ترسیده، نمی خواهی از آب و خاک و ناموسم دفاع کنم؟ اگه جوانان این مملکت به جبهه نروند و در برابر دشمن دفاع نکنند می دانی چه به سرمان خواهد آمد؟
هر طور شد من را قانع کرد و به جبهه بازگشت، حدود چندماه از او خبری نبود، به ناچار برای اینکه از فیض الله خبری به دست بیاورم راهی محل خدمتش که لشکر خراسان بود، رفتم.
به لشکر خراسان رفتم و از هر کسی سراغش را می گرفتم اما کسی از پسرم خبر نداشت تا اینکه قضیه بی خبریش را با فرماندهان این لشکر در میان گذاشتم، پس از چند ساعت پیگیری، در نهایت به من گفتند که فیض الله بیست و یکم اسفند در منطقه عملیاتی عین خوش شهید شده و امکان بازگردانی پیکرش وجود نداشته.
از آن روز تاکنون منتظرم که فیض الله به میهنی که بخاطرش جانش را فدا کرد، بازگردد.
از آن روز تاکنون منتظرم که فیض الله به میهنی که بخاطرش جانش را فدا کرد، بازگردد.
انتهای پیام/





ثبت دیدگاه