شهیده ای که خشم دشمنان را برانگیخت

شناسه : 1134 15 ژوئن 2020 - 10:24 28 بازدید ارسال توسط :

 شرافت فرزند رحمت الله در چهارم بهمن ماه سال ۱۲۹۹ در روستای بزوش از توابع شهرستان کامیاران و در خانواده ی متدین دیده به جهان هستی گشود. از همان دوران طفولیت،  با الفبای دین و دینداری آشنا شد و زمانی که کودکی بیش نبود، عمل به واجبات را وجه همت خود قرار داد. شرافت را […]

شهیده ای که خشم دشمنان را برانگیخت
پ
پ
 شرافت فرزند رحمت الله در چهارم بهمن ماه سال ۱۲۹۹ در روستای بزوش از توابع شهرستان کامیاران و در خانواده ی متدین دیده به جهان هستی گشود. از همان دوران طفولیت،  با الفبای دین و دینداری آشنا شد و زمانی که کودکی بیش نبود، عمل به واجبات را وجه همت خود قرار داد.
شرافت را گرچه نبود امکانات تحصیل و باور های نا روای فرهنگی از آموختن علم محروم کرد، اما او با هوش بالایی که داشت توانست در زمینه ی شناخت و نحوه ی استفاده از گیاهان دارویی تجربیات ارزنده ای به دست آورد و آن را در خدمت جامعه اش قرار داد. او را از دوران نوجوانی همه با پاکدامنی، عفت و عبادت هایش می شناختند و به حق در این زمینه در میان هم سالان الگو و نمونه بود.
شرافت وقتی که به سن ازدواج رسید با جوانی از دیار خویش پیوند زناشویی و پیمان با هم بودن را بست و تشکیل زندگی داد، پیمانی که پایانش را برای دفاع از باور هایشان با خون خود امضا کردند.
این زوج در دوران حیات خود، آن چنان پاک زندگی کردند که امروز در روستای بزوش ضرب المثل شدند، هرکسی که خیلی ادعای سلامت درون داشته باشد با مقایسه ی خود با این دو شهید سعید بر صحت آنچه می گوید دلیل می آورد.
شرافت، عابدی به تمام معنی و شب زنده داری واقعی بود. بنا به گفته ی بستگان او، زمانی را به یاد ندارد که او را با تهجد نماز شب ندیده باشد.
او سرباز واقعی اسلام و انقلاب اسلامی بود، امام خمینی(ره) را احیا گر اسلام می دانست و پیروی از سیره او را بزرگترین افتخار برای خود تلقی می کرد، همیشه دستانش رو به آسمان بود و از حضرت دوست طلب می کرد و می گفت:« خدایا، اسلام را پیروز گردان و دشمنان دیر را در هر لباسی که هستند، محو و نابود بگردان.»
زمانی که با حضور نا موجه دین ستیزان خدا گریز در منطقه مواجه شد، این دعا به ورد  دایمی او تبدیل شد، شکست و نابودی این عناصر ضد دین را از خداوند طلب می کرد. او شیر زنی بود با دل و جرات، شهامتی ستودنی داشت، از ضد انقلاب که او آن ها را دین بر اندازان می خواند، واهمه ای نداشت، گاهی به صراحت از آنان می خواست توبه کنند و به صراط مستقیم اسلام برگردند.
کمک به نیروهای رزمنده را وظیفه ی خود می دانست. همسر او نیز همفکر و همراه شرافت بود، همیشه با هم و در کنار هم بودند و به عنوان دو سرباز گمنام انقلاب اسلامی  در غربتی به وسعت همه ی بیابان ها، عاشقانه از انقلابشان و امامشان دفاع می کردند.
ضدانقلاب کوردل که به شدت از این زوج مسلمان و انقلابی هراس داشت و آنان را مانعی در برابر خود می دید، بزدلانه شب هنگام به منزل آنان حمله ور شد و این دو عاشق انقلاب را به شهادت رساند.  پژواک این جنایت، در روز بیستم خرداد ماه سال ۱۳۶۲ در فضای منطقه طنین انداز شد.
دعا و نیایش
نماز های مادرم بسیار جان دار بود، آنچنان با اخلاص نماز می خواند که کاملا از اطرافش بی خبر می شد. همیشه پس از پایان نماز های پنج گانه، دعا و نیایش می کرد و برای هر نماز دعای خاص خودش را داشت که بعضی ها را با عربی ادا می کرد و بخش هایی را هم به زبان کردی بیان می نمود. همیشه بعد از نماز عصر این ابیات کردی را می خواند، بچه ها آنقدر این شعر را از مادر شنیده بودند که همه ی آن را حفظ کرده بودند:
یا ذات بی چون واجبه الوجود یا قایم به ذات قه دیم مه عبود
بو کونهی ذاتت خو که س په ی نه ورد حه مد و سه نای تو لایه ق تو نه کرد
ایمه حادسین توقه دیم به ذات حادس له قدیم ده رکی چی ده کات 
*روایتی از جمال الدین فخری-فرزند شهید

در نهایت ضدانقلاب کور دل که به شدت از این زوج مسلمان و انقلابی هراس داشت و آنان را مانعی در برابرخود می دید، بزدلانه شب هنگام به منزل آنها حمله ور شد و این دو عاشق انقلاب را به شهادت رسانیدند.

 

انتهای پیام/

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.