شهید «مسعود محوری» رزمنده‌ای که تن دشمنان را به لرزه انداخته بود

شناسه : 1192 27 ژوئن 2020 - 12:38 87 بازدید ارسال توسط :
شهید مسعود محوری را در سپاه کردستان به نام حمزه می‌شناختند، دلاوری‌ها و شجاعتش به حدی بود که ضد انقلابیون در کمینش بودند، او عضو گروه ضربت بود و دشمنان از او هراس داشتند.
شهید «مسعود محوری» رزمنده‌ای که تن دشمنان را به لرزه انداخته بود
پ
پ

آرامستان تاریخی تخت فولاد محل دفن بسیاری از علما و دانشمندان ایرانی است، در نزدیکی آرامستان تخت فولاد گلستان شهدا قرار دارد. این گلستان محل دفن افرادی همچون شهیدان حسین خرازی، احمد کاظمی، محمود شهبازی، اکبر آقابابایی، غلامرضا یزدانی، عبدالله میثمی، عطاءالله اشرفی اصفهانی و بسیاری دیگر از شهدای دفاع مقدس، مدافع حرم و مدافع وطن است. این آرامگاه در ۸ بهمن ۱۳۲۸ و با دفن سید ابوالحسن شمس‌آبادی شکل گرفت.

شهید مسعود محوری فرزند عباسعلی در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۴۱ شمسی مقارن عید سعید قربان در یک خانواده مذهبی پا به عرصه وجود نهاد و پرورش یافت. رفتار و گفتارش در کودکی سبب تعجب و تحسین اطرافیان بود. پس از تحصیلات ابتدایی و دوران راهنمایی، دوره متوسطه را در دبیرستان صائب و ادب گذرانید.

این دوره از زندگی او مصادف با اوج‌گیری انقلاب اسلامی بود. مبارزات وی با رژیم پهلوی از طریق پاره کردن پوسترها و عکس‌های خانواده پهلوی و همچنین آگاه کردن دانش‌آموزان نسبت به جنایات آن رژیم شروع شد. در همین ایام بود که از طرف ساواکی‌ها مورد ضرب و شتم قرار گرفت؛ ولی سرانجام فرار کرد. فعالیت‌هایش بر همین منوال بود تا انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.

مروری بر زندگی و فعالیت‌های انقلابی شهید محوری

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج شب‌ها تا صبح نگهبانی می‌داد. در کلاس‌های عقیدتی- نظامی بسیج شرکت می‌کرد و پس از آن به خدمت جهادسازندگی درآمد و به آبادانی روستاها از جمله ساختن حمام و مسجد پرداخت. اخلاص وی به حدی بود که تمام سختی‌ها و مشکلات را تحمل می‌کرد. وی همواره در جلسات دعای کمیل، مراسم احیا و عزاداری دهه محرم شرکت می‌کرد و گاهی برنامه‌ریزی جلسات را بر عهده می‌گرفت.

وی اهل قناعت بود و تا زمانی که به چیزی احتیاج نداشت آن را تهیه نمی‌کرد و حتی گاهی لباس‌های نو را که خانواده‌اش برایش تهیه می‌کردند به نیازمندان می‌داد و زمانی هم که در سپاه خدمت می‌کرد، حقوق خود را به دوست متأهلش می‌داد.

 

رزمنده ورزیده‌ای که ضد انقلابیون در کمین او بودند

در سال ۱۳۵۸ شمسی بر‌حسب وظیفه و مبارزه با جریان جدایی طلبی گروه‌های کمونیستی در کردستان به این منطقه رفت و مدتی از زندگی‌اش را در آبادی‌ها و گوشه کنار کردستان، صرف خدمت به مردم مستضعف کرد. وی آن قدر در کوه‌ها و جاده‌های پر پیچ و خم کردستان فعالیت می‌کرد که برادران کُرد اقرار می‌کردند که وی به کردستان بیش از ما تسلط دارد. این مسائل از او یک رزمنده ورزیده و توانمند درست کرده بود به همین جهت همیشه ضدانقلابیون در کمین وی بودند.

در ابتدا در محور سنندج کامیاران مشغول به فعالیت شد و طی خدمتش در این محور با توطئه‌های متعدد ضد انقلاب روبرو شد و همه را با لطف پروردگار با موفقیت به پیش برد. هنگامی که جنگ شروع شد، وی از کردستان راهی جبهه‌های جنوب شده و در جبهه دارخوین مشغول فعالیت شد؛ ولی به دلیل بیماری به اصفهان برگشت و پس از بهبودی عازم کردستان شد. این بار به سقز رفت و مسئولیت اعزام نیرو را برعهده گرفت.

با تلاش‌های بی‌وقفه‌اش ظرف مدت کوتاهی به این قسمت شکل جدیدی بخشید. این کار او را راضی نمی‌کرد، بنابراین علاوه بر انجام مسئولیت در عملیات نیز شرکت می‌کرد تا همراه رزمندگان با ضد انقلاب مبارزه کند. علاقة شدیدی به عملیات داشت و در نهایت موفق شد که به این واحد منتقل شود.

گروه ضربت و مبارزات؛ لرزه‌ای که به دل دشمنان افتاد

وی کار خود را در واحد عملیات با یک گروه ویژه آغاز کرد، مأموریت در گروه ضربت بود. کار او و دوستانش همواره زبانزد همه مسئولان بود و کمتر کسی بود که با این گروه آشنایی نداشته باشد. مسعود به همراه گروه ضربت برای تصرف پایگاه خور اعزام شدند پایگاهی که به دست ضدانقلاب تصرف شده بود. محوری توانست آن جا را پس بگیرد. این مسأله چنان در اطراف منطقه پخش شد که نام (گروه ضربت) لرزه بر اندام ضد انقلاب می‌انداخت و به علت کارایی که از خود نشان داد، وی را به عنوان مسئول گردان جندالله انتخاب نمودند.

پس از آن نیز عملیات موفقیت‌آمیز دیگری را نیز انجام داد و سپس به‌عنوان فرمانده گردان ثارالله معرفی شد که توانست گردانی متشکل از نیروهای پیش مرگ، پاسدار و بسیج سازماندهی نماید. این گردان توانست ضربات خردکننده‌ای بر پیکر ضد انقلاب در کردستان وارد نماید. مسعود را در سپاه کردستان به نام مستعار حمزه می‌شناختند.

وی تنها در یک جبهه نمی‌جنگید و قصد ادامه تحصیل داشت تا در آینده هم بتواند برای جامعه مفیدتر واقع شود و به همین دلیل مدتی کردستان را رها کرد و به اصفهان آمد و ضمن آمادگی برای ادامه تحصیل خود بر حسب وظیفة شرعی ازدواج کرد و زندگی ساده‌ای را همراه با یاد خدا شروع کرد. همواره در حال امر به معروف و نهی از منکر بود و با دوستان و نزدیکانش بسیار مهربان و فروتن بود و در مقابل با دشمنان اسلام همچون شیر می‌خروشید.

شهادت مسعود محوری

در قسمت مبارزه با قاچاق مواد مخدر به پیکار با دشمنان داخلی پرداخت. وی مدتی نیز به عنوان بازپرس در دادگاه انقلاب حضور داشت و چون خبر شهادت چند تن از دوستان و همرزمانش را شنیده پس از شرکت در کنکور سال ۱۳۶۳ عازم کردستان شد و به عنوان معاونت فرماندهی عملیات سپاه بانه شروع به کار نمود و پس از چند نبرد نابرابر با ضد انقلاب و ایجاد امنیت در روستاها سرانجام در ۲۵ تیر۱۳۶۳شمسی در یک درگیری با ضد انقلاب، نزدیک مرز بانه به شهادت رسید و پیکر پاکش به اصفهان منتقل و در گلستان شهدای اصفهان، قطعه محرم۳، ردیف۳، شماره۵ به خاک سپرده شد.

فرازی از وصیت نامه شهید مسعود محوری: «مادر آرزو دارم همچون ابراهیم که فرزند خود اسماعیل را به فرمان خدا قربانگاه برد، تو نیز ابراهیم‌وار عمل کنی و فرزند خود را به درگاه خداوند متعال هدیه کنی».

قسمتی از وصایای شهید: «نماز اول وقت را فراموش نکنید و با شنیدن آوای اذان مهیا شوید برای نماز و احساس کنید فرصت کمی باقی مانده است آنگاه بشتابید برای نماز».

«خواهرم شما که می‌گویید ما هم دوست داریم به جبهه برویم همین که شما خواهران حجاب خود را حفظ کنید، بزرگترین جهاد است».

انتهای پیام/

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.