آن بزرگوار بعد از آموختن تحصیلات دوره ابتدایی و فراگیری قرآن کریم و ظلم ستیزی و ایستادن در برابر باطل و تجاوز را نیز فرا گرفت. پدربزرگ ایشان ماموستا ملا محمد به خاطر تحمیل فشار خانهای ظالم و ستمگرِ روستا مجبور به ترک روستای باغان و مهاجرت به روستای بلکر در نزدیکی روستای فوق شده، کاک جلال نیز در اوایل انقلاب و در جریان مبارزه پیگیر با منادیان کفر مجبور به مهاجرت از مریوان و رفتن به کرمانشاه و دیگر شهرهای کشور شده و بعد از سازماندهی و آمادگی مجدد جهت پاکسازی و آزاد کردن مریوان یکی از مؤثرترین افرادی بود که دوشادوش رزمندگان با داشتن روحیه شجاعت و شهامت با عوامل بیگانه جنگید و پس از مدت کوتاهی بخاطر داشتن استعداد و ابتکار و خلاقیت به فرماندهی و مدیریت رزمندگان رسید. به گونه ای که شهید کاک جلال و همرزمانش توانستند مریوان را بعنوان قم کردستان بر سر زبانها اندازند.
ایشان هر چند در ابتدا بعنوان جوانمرد وارد ژاندارمری شده بود، اما روحیه اش جدای از روحیه و سازمان ژاندارمری بود، زیرا تنها علت این کار عدم حضور دیگر نیروهای انقلابی در منطقه بود چون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در تاریخ ۲/۲/۱۳۵۸ تأسیس و شکل یک ارگان شبه نظامی با مشی انقلابی به خود گرفت. بعد از حادثه ۲۳ تیر ۱۳۵۸ نیروهای مجاهد کمیته انقلاب اسلامی و بعد از آن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وارد منطقه شدند.
شهید کاک جلال بارنامه برای مدت کوتاهی فرماندهی سازمان پیشمرگان مسلمان کُرد مریوان را بر عهده داشت و در عملیاتهای قوچ سلطان، پاکسازی محور دزلی، سروآباد، و روستاهای تابعه آن و حتی عملیاتهای فراوانی در خارج از شهرستان مریوان و نوار مرزی عراق علیه رژیم بعثی عراق نقش محوری داشت و فرماندهی گردان محمد رسول الله و مسئول هماهنگی سپاه مریوان را برعهده داشت، شهید کاک جلال مشاوری امین برای اولین فرمانده سپاه برادر حاج احمد متوسلیان و همرزم دلسوز و انقلابی شهیدان چمران، بروجردی، ابوعمار و قهاری بود.
شهید کاک جلال بارنامه بعد از برقراری امنیت و آرامش در شهرستان مریوان و منطقه، در سنگر بسیج و تفکر بسیجی نقش آفرینی کرد و بعنوان فرمانده گردان ۱۰۱ عاشورا و متحد کردن پیشمرگان مسلمان کُرد از هیچ کوشش دلسوزانه ای دریغ نکرده و تجربه سالها جنگ و مبارزه را به بسیجیان و حامیان انقلاب اسلامی منتقل کرد و بعنوان راوی آگاه و با کوله باری خاطره به همراه کاروانهای راهیان نور دوباره به مناطقی که زمان جنگ رفته بود بازگشت و صحنه های جنگ حق علیه باطل را برای هموطنانش بازخوانی می کرد.
از آنجا که طبق سنت، کشاورزی از حلال ترین شغلهاست، شهید کاک جلال بارنامه به کار کشاورزی و باغداری روی آورد به گونه ای که در روستای بلکر مزرعه و باغی برای آسودن درسالهای پایانی عمر و همچنین صدقه جاریه و استفاده خانواده فراهم کرده بود، ولی دشمنان قسم خورده و چشم بسته به غلامان حلقه به گوش بیگانگان تبدیل شده، این فرصت را به ایشان ندادند که حتی از دسترنج خود بهره ببرد بطوری که در حدود ساعت ۱۸ و ۴۰ دقیقه ۱۶ خرداد ۱۳۸۳ ناجوانمردانه هنگام بازگشت از مزرعه به طرف منزل درجاده گاران هدف رگبار تروریستها قرارگرفت و به شهادت رسید.
از این شهید والامقام که درسال ۱۳۴۴ ازدواج نمود ۹ پسر و ۴ دختر صالح و رشید انقلابی به یادگار مانده است.
شهید کاک جلال بارنامه هفدهمین شهید از شهدای خانواده بارنامه و بستگان نزدیکش است.





ثبت دیدگاه