با چشم هایی اشکبار در گوشه ای نشسته است و با دستمالی نمناک قاب عکسش را پاک می کند. چشم هایش دیگر سویی برای دیدن ندارد. در کنارش ایستاده ام تا روزگاری از خاطرات فرزند شهیدش را برایم تشریح کند، با روسری اش دانه های غلطان اشک را از روی صورتش پاک می کند.
مادر شهید فواد احمدی 60 ساله و پدرش 65 ساله هستند. آنها از سال 93 تاکنون فواد را ندیده اند و هفته ای دو بار با وجود کهولت سن بر سر مزار او در بهشت محمدی سنندج می روند.

شهید فواد احمدی متولد 1362 بود که در سال 1393 تنها زمانی که 30 سال از زندگیش را سپری کرده بود در درگیری با ضد انقلاب در منطقه شاهو کامیاران به دست گروهک ها به شهادت رسید.
وارد منزل که میشوم حس میکنم وارد جایی شدهام که بوی معنویت و رنگ خدا میدهد و از مادیات خبری نیست، قاب عکس هایی از فرزند شهیدشان را بر روی دیوار قاب کرده بودند، جوانی رشید که فرزندش را در آغوش گرفته بود و مادرش مدام از دلسوزی و خوبی هایش برایمان می گوید.
اینکه سه فرزند پسر دارد و فواد اولین فرزندش بود و می گوید؛ هر گلی بوی خاص خود را دارد اما فواد آنقدر برایمان دلسوز و خوب بود که نمونه اش در هیچ کجا پیدا نمی شد وقتی خبر شهادتش را به ما دادند گویا تمام شهر برایش عزادار بودند.
بغض گلویم را می فشارم ضبط صوتم را جلوتر می گیرم و از او می پرسم چند فرزند دیگر دارید؟ مادر مهربان شهید که غمی به وسعت آسمان آبی در چشم هایش نشسته است می گوید: 3 فرزند دیگر دارم دو پسر و یک دختر و قطرات اشکش را با گوشه لباس کوردیش پاک می کند.

وی اضافه کرد: از وی تنها یک پسر 12 ساله به نام یاسین به یادگار مانده است که حال در شهر کرمان با مادرش زندگی می کند.
این مادر شهید می گوید: کسی که بداند و جان خود را در طبق اخلاص بگذارد و تمام خوبیها و مال و هر آنچه که میتوانست برای آنها باشد را کنار بگذارد، کار هر کسی نیست. اما شهدا از این قاعده مستثنی هستند آنها همه این تعلقات دنیایی را به هیچ انگاشتند و بار سفر بستند و راهی میدان نبرد شدند و میدانستند انتهای این راه به شهادت ختم خواهد شد.

حبیب الله احمدی پدر شهید هم که در ادامه گریان همسرش نمی تواند جلوی خودش را بگیرد و با دلی بغض کرده ادامه می دهد؛ من هیچ وقت مانع رفتناش نمیشدم ولی حقیقتا وقتی خداحافظی میکرد هیچ وقت به او نمیگفتم «خدانگهدار» چون ناراحت بودم.
پدر رو به ما میکند و میگوید: فکر نکنید پیشمانم، فقط دلتنگم و چشم به راهم، منتظرفوادم، فوادم برای کشورش جنگیده، برای دینش، برای ناموسش، برای همین پشیمان نیستم، ولی دلتنگم بیقرار دوباره ی یک لحظه دیدنش هستم…

مادر هم ادامه حرفهایش را می دهد که هر وقت مشکلی برایمان پیش می آید فرزند شهیدم به خوابمان می آید و مژدگانی رفع آن را به ما می دهد، چندین بار در کنار مشکلات هوایمان را داشته است.





ثبت دیدگاه